۵ دی ۱۳۸۸

چشم‌هایش - سه

کاش وقت تقسیم، بیفتم توی چشم‌هات خدمت کنم ...

پی: توی چشم‌هات که سگ بستن؛ پاسبون نمی‌خوان؟